تحولات،آری یا نه؟

 

نوع مطلب :اموزشی ،خبر ،اجتماعی ،

نوشته شده توسط:miniport

بد نیست آدم تو زندگیش یه کم متحول بشه

مهم نیست این تحول تو چه زمینه ای باشه مهم اینکه آدم از یکنواختی در بیاد. (البته مهم که هست)

حالا می خواد این تحول در مورد موی طرف باشه  مثلا موی فرغ از وسط تبدیل بشه به مدل تیفوسی و میکروبی ویا بلعکس

یا میخواد این تحول در مورد شخصیت طرف باشه (مجددا) مثلا کسی که تا دیروز زن ذلیل بود(همون عاشق بودن) ولی حالا هر روز صبح قبل از صبحانه خوردنش اونو تا حد مرگ میزنه .

ویا میتونه این تحول در موردغذاش باشه برای مثال کسی که پیاز داغ دوست نداشته ،حالا حتی چای شیرینش روهم با پیاز داغ میخوره؟

خلاصه این تحولات تو زندگی باعث تقویت روح زندگی میشه .

حالا شاید تو بعضی لحظه هاش خشن به نظر برسه ولی همین لحظه های خشن هم بعداز تغییر و تحول مجدد شیرین به نظر میرسه (اینو گفتم که روحیه داده باشم به اونایی که تو دوره خشن به سر میبرن)

حالا این همه میگم تحول خوبه،متحول بشید، کسی نیست بگه که چرا خودت متحول نمیشی

راستش میخوام ولی نمیشه

آخه  زن که ندارم بخوام هر روز بزنش یا یه هفته درمیون ازش کتک بخورم ،موهام رو هم همین شکلی که هست دوست دارم (ساده ،سنتی وشلخته )

از پیاز داغ هم که خوشم میاد

خوب دیگه چه جای تحولی برای من میمونه!

حالا هی گیر بدید؟

بازم خدا رو شکر که از لحاظ عقلی در حال متحول شدن هستم وشکر خدا هر روز بهتر از دیروز رشد میکنم و هی بیشتر آقاتر میشم.

ولی در نقطه مقابل من هستن کسانیکه با متحول شدن عقل وشعور اصلا حال نمیکنن

های حال میکنم پای میز مربع صحبت هاشون میشینم و شعور خودم رو به رخشون میکشم(اینگدر حال میده)

نمونش یکی از دوستام

بنده خدا 6ماه کیبرد آقای هادوی رو داده بهم تا تعمیر کنم ولی من هر سری با یه جمله مختصر "هنوز آماده نیست"قانعش میکنم که بره بعدا بیاد(حالا بماند که 1 سال کیبورد آقای هادوی تو زیر زمین خونه این دوستم بود)

به هر حال وجود چنین دوستانی باعث شادمانی روح و جسم (هردو باهم)میشه.دستشون درد نکنه

البته من اراده خاصی نسبت به همه دوستام دارم نخ سوزن اونایی که موافق متحول شدن هستن واز همین جا دستشون رو میبوسم

ماچ.....

-----------------------------------------------------------

من هیچ وقت ارزش دوستام رو با میزان پول توجیبیشون نمی سنجم ،بلکه با میزان پولی که تو حسابشون هست میسنجم...

از آبجی های خوب و عزیزم خواهش میکنم چنانچه جزو دوستانی شناخته شدید که قرار هست دستشون رو این جنابان بوسه بزنه لطفا برای جلوگیری از ف.ی.ل.ت.ر شدن وبلاگ بدلیل غیر عرف بودن حرکت ،حتما د.س.ت.ک.ش بر دست مبارک بکنید.

در اینجا جا داره ازآقای هادوی بدلیل صبر جمیلی که در تعمیر شدن کیبورد خود به خرج دادن کمال تشکر و قدر دانی را به عمل آورم و به ایشون قول میدم بعد از این مدت نه چندان محسوس(حدود 1سال و نیم) کیبوردتون رو در اسرع وقت بدم تعمیر...

خودم وقت ندارم...

کلام آخر

منتظر این نباشید که کسی زندگیتون رو متحول کنه  خودتون باید بجنبید و متحولش بکنید...

متحول شدن بعضی وقت ها مثل زلزله میمونه ممکن همه چیز آدم رو بگیر،با سرصدای زیادی میاد ولی بعدش همه چیز آروم میشه

میشه سکوت مطلق...

 

"به دلیل امتحانات کمتر میام"



عشق زمینی

 

نوع مطلب :اموزشی ،اجتماعی ،

نوشته شده توسط: pcasso

نمیدونم حکمت این عشق چیه که اینجوری بعضی هارو زیرو رو میکنه

چند روز پیش داشتم اساسیه خونمون رو مرتب میکردم که چشمم به یه نامه عاشقانه افتاد

وقتی نشستم خوندمش بدجوری منقلب شدم

اولش نمیخواستم این نامه رو براتون بزرام ولی گفتم شاید بعضی ها هم مثل من یه خورده به فکر فرو برن واطرافشون رو بیشتر نگاه کنن

بالاخره خلاصه ای از نامه رو براتون گذاشتم

زندگی من سعید جونم سلام

اول از همه اینکه خدایا صد هزار بار شکرت که سعید جونم رو نصیبم کردی که همه زندگیمو و قلبمو به پاش بریزم

سعید جونم از وقتی که اومدی توی زندگیم ،زندگیم رنگ و بوی قشنگی به خودش گرفت باوجودت به زندگیم معنی دادی قبلا زندگی رو اینطوری قشنگ ندیده بودم قلبم برای هیچ کس نمی تپید

اما وقتی که اومدی قلبم برات تپید به طوری که حاظر شدم جونمم فدات کنم میدونم ارزش تو بالاتر از این حرفهاست همیشه میگم اینقدر خوب و آقایی که جونمم برای صدقه سری تو کمه اما خوب ببخشید برای صدقه سریت چیزی با ارزش تر وبالاتر از جونم ندارم.

توی این مدت دوری درست که خیلی اذیت شدم تو هم اذیت شدی ولی بازم همش برام قشنگ و شیرین بود که هیچوقت حتی یک ثانیه از این لحظه های با تو بودن رو با دنیا عوظ نمی کنم زیاد خسته میشدم ، دلتنگت میشدم ،اینقدر به عکست نگاه می کردم که شبا همینطوری خوابم میبرد اما الان میگم تا به حال هیچوقت پشیمون نشدم  همیشه خدارو شکر کردم که همه اون اتفاقات افتاد که الان تو توی قلبمی.

به جون عزیز ترین کسم که تویی هیچ کسی تو زندگیم نبوده تو اولین و آخرین مرد زندگیمی

سعید جونم ،همه زندگی من،همیشه آرزوم این بوده که تو مرد زندگیم باشی زیر سایه خدای مهربون

همیشه سایت بالای سرم باشه تا آخر عمرم حتی اون دنیا البته ایشا... بعداز 120 سال عمر با عزت

میبینی باهام چیکار کردی که حتی نمیتونم تو خونه خودمون هم بدون تو طاقت بیارم

هر جا که میرم تو رو میبینم  همش تو جلوی چشامی  شبا با یاد تو میخوابم صب با اسم تو بیدار میشم  همه لحظه های زندگیم با وجود تو پر شده میدونم توی قلبمی اما میخوام همیشه کنارمم باشی  چون وقتی کنارمی  دلم آروم میگیره انگار دنیارو بهم دادن

میدونم لیاقت خانومیت رو ندارم اما به خدا قسم تمام سعیمو میکنم تا بتونم حداقل برات کنیزی کنم اگرم میگم زودتر بیا برای اینکه هر جی بیشتر میگذره طاقتم کمتر میشه ویا به قول خودت حول تر میشم خوب چیکار کنم دیگه تقصیر تو که اینقدر خوب وآقایی

میدونی قشنگترین ومهمترین چیز برای یه معشوق چیه اینکه بدون عشقش اون رو بیشتر از خودش دوست داره

پس لطفا تو هم منو خیلی دوس داشته باش و هیچ وقت تنهام نذار

در آخر چندتا قول بهم بده ازاون قولای مردونتا

قول بده که هیچ وقت تنهام نمیزاری

تو همه سختیها پیشم میمونی و هر جا خواستی بری منم با خودت ببری

دوم اینکه هیچوقت بهم دروغ نگو اگه حتی به قول خودت مصلحتی هم باشه

سوم اینکه باهام دعوا نکنی اگرم خیلی از دستم ناراحت شدی یه ذره باهام دعوا کن اگه زیاد دعوام کنی الان بگم دلم میشکنه ها

چهارم اینکه حرف  حرف من رئیس تو ولی حرف حرف من باشه قبول

و درآخر بهم قول بده توی قلبت فقط من باشم

یادت باشه توی یه قلب فقط یه خدا جا میگیره و یه عشق پاک زمینی

هیچوقت دوتا عشق زمینی تو یه قلب جا نمیگیره

ببخشید خیلی حرف زدم میدونم خوب ننوشتم بالاخره اولین بارم بود که برای یه نفر نامه مینویسم به بزرگی و آقایی خودت ببخش

در ضمن مواظب خودت باش و اینو بدون که همیشه یکی هست که بی صبرانه منتظر برگشتت هست

به امید اون روز وهمه روزاه قشنگ با تو بودن

از همین جا میبوسمت وتو رو به خدای بزرگ میسپرم

از طرف کسی که حاظر همه زندگیش رو فدای یه لحظه خوشحالی تو بکنه

عزیزت سارا

=======================================================

همیشه فکر میکردم که هیچ عشق زمینی ارزش پرستیدن رو نداره ولی حالا....

کاش میشد ما هم یه معشوق  داشتیم که اینجوری مارو میپرستید

حالا میتونم یه خورده داستانای لیلی و مجنون رو باور کنم.

داداشم میگفت وقتی ادم با دوست دخترش قرار میزاره عمرا اگه سر قرار دیر برسه  ولی نمیدونم چرا موقع قرار گذاشتن با خدا همیشه دیر میرسیم!

 



غریبه

 

نوشته شده توسط:miniport

بازمنم

همون غریبه همیشگی...

 

 

امروز دیدم که دیگه سکوت بسه باید دوباره بنویسم فقط هم برای اینکه بعضی ها رو از فکر وخیال در بیارم

از دوستان عزیز ودوس داشتنی هم ممنونم ومعضرت میخوام که تو این چند روز نگرانشون کردم .

به جاش میخوام امروز تمام احساساتم روبراتون بنویسم

تو این یه مدت گذشته همه ساکت بودن همه فقط داشتن نگاه میکردن

انگاری یه آدمی که ازهمه دنیا بریده ندیدن مگه اینجورادما شاخ و دم دارن؟

در حالیکه بیشتر ما جوونای این دوره زمونه فقط ادای الکی خوشا رو در میاریم؟!

دیشب( که شب عید بود )رفته بودم عروسی اونم بعد از تقریبا 2سال

دیگه مزه عروسی رو حسابی فراموش کرده بودم...

خلاصه گفتم برم شاید روحیم عوض بشه ولی از شانس بد من عروسیش همچین بی سر صدا بود که ادم بدتر غصش میگرفت(کاش حداقل تو این یه زمینه منم دختر بودم چون مثل همیشه قسمت زنونه حسابی سرو صدا بود)(حالا توهین به دخترا نشه باور کنید غیرت بعضی از این دخترا از صد تا مرد بیشتر) 

خلاصه عروسی هم گذشت ولی چیزی عوظ نشد!

بازم مثل همیشه که دلم میگیرفت رفتم سراغ  اهنگ ابی ،حبیب،سیاوش،داریوش (مخصوصا داریوش اخه صداش خیلی شبیه صدای منه)

ولی دیگه اهنگم اثرش رو از دست داده بود؟!انگار اونم فهمیده بود زور اضافی فایده ای نداره

دیگه مثل قدیم نیست که خستگی های روز رو با یه اهنگ گوش کردن فراموش کنیم

مشکلات خیلی بیشتر شده

اصلا فایده بزرگ شدن چیه ؟

تواین زمونه، اگه صبح تا شبم کار کنی بازم نمیتونی حتی انتظارات خودت رو هم بر اورده کنی چه برسه مال دیگرون رو.

مشکلاتی مثل درس ،کار، غصه گذشته رو خوردن، فکر اینده رو کردن مشکلات دوستان و اشنایان وووووکلی بد بختی دیگه!

اره میدونم...

میدونم چی میخواید بگید این مشکلات رو همه دارن عین تمام 80واندی میلیون جمعیت...

ولی همه که صبرحضرت  ایوب رو ندارن بعضی ها هم مثل من زودتر کم میارن

البته منم هنوز کاملا کم نیاوردم بالاخره همیشه یه راهی هست

یه نقطه امیدی که ادم بهش امید داشته باشه...

 

به امید اینکه هیچوقت دلشکسته نشید...

یا حق...

 ========================================================

ای یار خموشی را پیشه کردم

در غم تو سوخته و تفکر بسیار کردم

گوهر نشناخته را از دست دادم

چون کنون سرگشتگی را پیشه کردم

 

-اکثر مشکلاتمون حاصل اشتباهات خودمون پس نباید تقصیر دیگران بندازیم.

- در مسیر کوتاه زندگی نباید از خدا غافل شد.

-  بازم میگم خدارو شکر میتونست از این هم بدتر باشه.



  • تعداد کل صفحات:16 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  


فریدون فروغی سه شنبه 22 مهر 1393
این نیز بگذرد... چهارشنبه 13 آذر 1392
تجدید میثاق دوشنبه 16 بهمن 1391
زمستونم بهاره... چهارشنبه 28 دی 1390
شب یلدا پنجشنبه 1 دی 1390
استخر مشترک زنان و مردان درقم جمعه 18 آذر 1390
لیست قیمت لبتاپ های جدید پنجشنبه 26 آبان 1390
نوروز 1390 چهارشنبه 3 فروردین 1390
اخرین عشق یکشنبه 11 مهر 1389
شاد باش جمعه 19 شهریور 1389
سکوت پنجشنبه 10 تیر 1389
..:: موزو انشا: عزدواج ::.. جمعه 9 بهمن 1388
تحولات،آری یا نه؟ چهارشنبه 16 دی 1388
عشق زمینی سه شنبه 24 آذر 1388
غریبه شنبه 7 آذر 1388
اتفاقات مهم ماه یکشنبه 17 آبان 1388
مگه جهنم یخ بزنه که با تو ازدواج کنم سه شنبه 5 آبان 1388
درد دل؟ پنجشنبه 23 مهر 1388
تولد مبارک جمعه 10 مهر 1388
شعر نو جمعه 3 مهر 1388
تلوزیون 55 اینچی در عینک آفتابی! شنبه 28 شهریور 1388
یاد داشت جمعه 27 شهریور 1388
دلفین ها هم فکر می‌کنند چهارشنبه 25 شهریور 1388
مصرف سبزیجات عامل تقویت هوش دوشنبه 23 شهریور 1388
بتون انتقال دهنده نور تولید شد یکشنبه 22 شهریور 1388
شب های احیا؟ سه شنبه 17 شهریور 1388
میهن بلاگ هک شد؟ شنبه 7 شهریور 1388
فواید خوردن سحری چهارشنبه 4 شهریور 1388
حلول ماه مبارک رمضان جمعه 30 مرداد 1388
وبلاگها کتاب الکترونیک می‌شوند سه شنبه 27 مرداد 1388
لیست آخرین پستها
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic